X
تبلیغات
رایتل
Damagh .::. وب نوشت صالح
لینکستان

میکس ایران(سایت دانلود فارسی)

تورنت.کام (لینک تورنت هرچی که فکرشو بکنی)

دوم دام دات کام

هودر

Le monde diplomatique (فارسی)

الشرق الاوسط

Free Fonts

ایران ترانه

ذاکرین

لینک دوستان

همیشه بهار

مجموعه

زیرشلواری

ماهی خانم

آیدا (دختری در ماه)

سرخ

داستان گو

لینکستان

میکس ایران(سایت دانلود فارسی)

تورنت.کام (لینک تورنت هرچی که فکرشو بکنی)

دوم دام دات کام

هودر

Le monde diplomatique (فارسی)

الشرق الاوسط

Free Fonts

ایران ترانه

ذاکرین

لینک دوستان

همیشه بهار

دوشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1384
قزوین و ما ادراک ما قزوین

سلام

این داستان رو پسر خالم برام تعریف میکنه راست و دروغش پای خودش به من هیچ ربطی نداره...

چند ساله پیش با فامیلا عازم شمال شده بودیم که از شهر مقدس قزوین باید رد میشدیم نزدیکیایه قزوین یکی از ماشینا خراب شده بود . حالا این فامیلایه ما هم یکی از یکی چلمنگ تر در حال ور رفتن با موتور و معامله ماشین بودن که یکی از افراد بومی منطقه اینا رو می بینه و میاد که کمک اینا کنه .. خلاصه بعد از کلی مکافات ماشین رو راه میندازن و اماده حرکت میشن که این هوخشتره داستان ما بهشون گیر داده بود که بالام جان الان دیر وقته شب بیایید خونه ما صبح حرکت کنید ... ریش سفیادیه فامیل که میبینن وضعیت  قرمزه کلی بهونه مندراوردی در میارن که جون من کوتاه بیا ما عجله داریم باید بریم ... حالا جالب اینه که بعد از اینکه حرکت میکنن یارو ولکن قضیه نبوده تخته گاز دنبالشون میومده وهی بوق میزده ...

جزئیات کامل این داستان رو پسر خاله من بیان نکرده تا حالا ولی من فکر میکنم  اون مدتی که در حال تعمیر ماشین بودن خالی از ماجرا نبوده ... حالا شاید خودش اومد و تو نظرات یه چیزی گفت ...



© تمامی حقوق چاپ ونشر مقالات وقالب این وبلاگ متعلق به شخص شخیص خودم می باشد.
Copyright © 2007 Hanin.IT. All rights reserved.
Design by: Saleh